نویسنده: حسین قریب گرکانی
تحلیلگر اقتصاد دیجیتال و ریاست اندیشکده عالی ارتباطات و فناوری
جنگ ۱۲ روزهای که میان ایران و اسرائیل اتفاق افتاد، تنها یک تقابل نظامی نبود؛ در پسِ خط مقدمها، آنسوتر از نبردهای تسلیحاتی، لایهای خاموش و خطرناکتر از نبرد جریان داشت: جنگ زیرساختهای ارتباطی و دنیای دیجیتال و فناوری. اگر با دقت بیشتری نگاه کنیم، میبینیم که زیرساختهای دیجیتال، اکنون بیش از هر زمان دیگری در معرض تهدیدهای مستقیم و غیرمستقیم قرار دارند.
امروزه وابستگی اقتصاد کشورها به زیرساختهای ارتباطی و دیجیتال، بهاندازهای گسترده و عمیق شده که اختلال در اینترنت، حملات سایبری، یا از کار افتادن دیتاسنترها، میتواند حتی شدیدتر از یک حمله نظامی سنتی، به نظام اقتصادی کشورها آسیب بزند. اگر روزگاری فلج کردن اقتصاد به معنای تحریمهای سنگین، مسدودسازی مسیرهای تجاری یا حمله به منابع انرژی بود، امروز میتوان با حمله به زیرساختهای دیجیتال، همان هدف را در زمانی کوتاهتر و با هزینهای پایینتر محقق کرد.
ما طی این سالها در کشورمان، شاهد گسترش چشمگیر کسبوکارهای دیجیتال بودهایم. از فروشگاههای آنلاین گرفته تا سیستمهای پرداخت، خدمات مالی غیرحضوری، آموزش از راه دور، خدمات سلامت دیجیتال، بیمههای هوشمند، لجستیک یکپارچه و حتی زیرساختهای دولتی و حکمرانی الکترونیک. اما این توسعه، لزوماً با رشدی همزمان در سطح تابآوری زیرساختها همراه نبوده است.
هنوز بسیاری از کسبوکارهای کشور حتی در مقیاس بزرگ، بدون برنامه مشخصی برای مواجهه با بحرانهای زیرساختی فعالیت میکنند. بخش زیادی از دادههای حساس روی سرورهایی ذخیره شدهاند که به راحتی در صورت قطع اینترنت یا حمله سایبری، از دسترس خارج میشوند. مدیران بسیاری از شرکتها، حتی مفهوم «طرح تداوم کسبوکار در بحران» (BCP) را نمیشناسند و در برنامهریزیهای استراتژیک خود، جایی برای ریسکهای زیرساختی دیجیتال قائل نیستند.
جنگ اخیر هرچند کوتاهمدت بود، اما فرصت خوبی فراهم کرد تا بفهمیم چقدر به این زیرساختهای شکننده وابستهایم! قطع یا کند شدن اینترنت برای چند ساعت، میتواند هزاران سفارش را معلق کند، پرداختها را متوقف سازد، پشتیبانی مشتریان را فلج کند و حتی اعتماد کاربران را خدشهدار کند. در چنین شرایطی، نه فقط درآمد کسبوکارها از بین میرود، بلکه بخش مهمی از سرمایه اجتماعی نیز تضعیف میشود.
با نگاهی به تجربه کشورهای توسعهیافته یا حتی برخی کشورهای درحال توسعه آسیایی، درمییابیم که سرمایهگذاری در تابآوری زیرساختهای دیجیتال، ضرورتی حیاتی است. کشورهایی مانند هند، سنگاپور، امارات و حتی عربستان، به سرعت در حال تقویت شبکههای داخلی، توسعه دیتاسنترهای توزیعشده، استقرار سامانههای هوشمند پشتیبان و طراحی معماریهای جدید برای مقابله با تهدیدهای سایبری هستند. این کشورها همزمان در حال رشد اقتصاد دیجیتال نیز هستند و سعی میکنند ستونهای پنهان این اقتصاد را مستحکمتر سازند.
در ایران اما با وجود تلاشهای پراکندهای که در حوزههایی مانند شبکه ملی اطلاعات، سامانههای ابری بومی و گسترش زیرساخت فیبر نوری انجام شده، هنوز ضعفهای بنیادینی باقی مانده است. همچنان بسیاری از سرویسهای دیجیتال کشور به اینترنت بینالملل متکی هستند و در نبود یک معماری یکپارچه و انعطافپذیر، هر بحران بیرونی میتواند لطماتی جدی به کسبوکارها وارد سازد.
اما راهحل، صرفاً در بستن دریچههای ارتباطی با جهان نیست! توسعه زیرساختهای داخلی نباید بهانهای برای محدودسازی دسترسی کاربران به جهان دیجیتال شود. ما باید به جای قطع ارتباط، اتصال هوشمند بسازیم. اتصال هوشمند یعنی شبکهای پایدار، ایمن، مقیاسپذیر و در عین حال باز به تعاملات بینالمللی.
تقویت زیرساخت دیجیتال، مستلزم نگاهی فرابخشی است. این موضوع، تنها دغدغه وزارت ارتباطات یا فعالان فناوری نیست؛ یک مسئله ملی است که باید در سطح شورای عالی امنیت ملی، شورای عالی فضای مجازی و سیاستگذاریهای کلان اقتصادی مورد توجه قرار گیرد. اگر در بودجههای سالانه کشور، بخشی مستقل و مشخص به تابآوری دیجیتال اختصاص نیابد، در بحرانهای اجتنابناپذیر آینده، هزینههای گزافتری پرداخت خواهیم کرد.
همچنین باید نظام آموزش کشور را برای تربیت متخصصان سایبری، مهندسان شبکه، معماران سیستم و تحلیلگران بحران دیجیتال بازآفرینی کنیم. زیرساختهای دیجیتال را نمیتوان فقط با تجهیزات فنی ساخت؛ این ساختار، به انسانهای ماهر و سیاستهای هوشمندانه نیاز دارد.
جنگهای آینده جهان علاوه بر الگوهای سنتی، خاموش و بیصدا خواهند بود. ممکن است نه صدای انفجاری شنیده شود و نه تصویری از یک موشک دیده شود؛ اما در پسِ قطعی چند ساعته اینترنت، در میان صفحات سفیدشده وبسایتها و صندوقهای ایمیل بدون پاسخ، آثاری از شکست و ناتوانی دیده شود.
و این همانجاست که میفهمیم تابآوری دیجیتال، نه یک واژه تخصصی، بلکه مرزهای جدیدی از امنیت و بقای کشورهاست. سرفصلی که در نگاه نخست، مفهومی فناورانه به نظر میرسد، اما در باطن، ستون فقرات اقتصاد دنیای مدرن آینده است. فهم این ضرورت، تنها از دل تحلیلهای ژرف درباره پیوند فناوری و اقتصاد برمیآید؛ تحلیلی که در این نوشتار بیهیاهو اما واقعی و آیندهمحور نمایان است.