نویسنده: حسین قریب، تحلیلگر اقتصاد دیجیتال
تحولات سریع فناورانه، همانقدر که وعدهی رفاه و بهرهوری میدهند، چالشهایی نیز در دل خود دارند، مخصوصاً چالشهای زیستمحیطی. در دههی اخیر، رشد نمایی فناوریهای دیجیتال و به ویژه هوش مصنوعی، شکل تازهای از فشار بر منابع طبیعی، مصرف انرژی و الگوهای تولید ایجاد کرده است. جهان در آستانهی انقلاب صنعتی چهارم است، اما این انقلاب بر بستری از داده و برق رخ میدهد؛ نه زغال و بخار. پس پرسش کلیدی این است: آیا هوش مصنوعی به نجات زمین کمک خواهد کرد یا خود به یکی از دلایل اصلی تخریب آن بدل میشود؟
ببایید از یک مدل شناختهشدهتر برای عموم مردم صحبت کنیم؛ آموزش مدلهای بزرگ هوش مصنوعی مانند GPT یا Gemini، نیازمند حجم عظیمی از توان پردازشی است که عمدتاً از مراکز دادهی غولپیکر تأمین میشوند. این مراکز، برای نگهداری و پردازش دادههای میلیاردی، برقی حدود یک شهر متوسط مصرف میکنند. گزارشهای سال ۲۰۲۴ نشان میدهد که مصرف انرژی مراکز دادهی جهانی از ۳۰۰ تراوات ساعت گذشته است؛ رقمی معادل ۵.۱٪ کل مصرف برق جهان! این رشد تصاعدی، چالشی تازه برای سیستمهای انرژی ایجاد کرده که خود هنوز از سوختهای فسیلی تغذیه میشوند.

در نتیجه، هر بار که یک مدل جدید هوش مصنوعی آموزش داده میشود، ردپای کربنی معادل چند صد پرواز بین قارهای بر جای میگذارد. شرکتهایی چون مایکروسافت و گوگل تلاش کردهاند تا با استفاده از انرژیهای تجدیدپذیر و بهینهسازی سختافزار، این اثر را کاهش دهند؛ اما واقعیت این است که هوش مصنوعی امروز، انرژیبرترین فناوری تاریخ بشر است!
البته نوآوری دیجیتال همواره در تضاد ظریفی با پایداری زیستمحیطی قرار داشته است. تولید تراشهها، استخراج مواد معدنی کمیاب و چرخهی سریع تعویض سختافزارها، زنجیرهای از آلودگی و استخراج بیرویه را به دنبال دارد. در سوی دیگر، خود هوش مصنوعی میتواند ابزاری برای مهار این بحران باشد: از پیشبینی تغییرات اقلیمی گرفته تا بهینهسازی شبکههای برق و حملونقل. این دوگانگی، چهرهی واقعی انقلاب دیجیتال است؛ انقلابی که هم میتواند زمین را نجات دهد و هم نابود کند، بسته به آنکه چگونه هدایت شود.
از همین رو در سال ۲۰۲۵ مفهومی به نام AI سبز، نقل محافل و شرکتهای پیشرو در بحث فناوری شده که به توسعهی الگوریتمهایی اشاره دارند که بهرهوری انرژی را در اولویت قرار میدهند. پژوهشهای جدید نشان میدهد که با طراحی معماریهای هوش مصنوعی سبکتر )مانند مدلهای فشرده یا قابل تنظیم) میتوان مصرف انرژی را تا ۸۰٪ کاهش داد. همچنین استفاده از مراکز داده در مناطق سردسیر، بازیافت حرارت خروجی برای گرمایش شهری و تأمین برق از انرژیهای بادی یا خورشیدی، نمونههایی از رویکردهای عملی در مسیر پایداری دیجیتال هستند. اما پرسش مهمتر این است: آیا انگیزهی اقتصادی کافی برای این گذار وجود دارد؟ بسیاری از شرکتها هنوز ترجیح میدهند به جای سرمایهگذاری در زیرساخت سبز، مدلهای دقیقتر و سنگینتری تولید کنند، زیرا بازار همچنان به ضریب دقتها و نوآوریها پاداش میدهد نه به صرفهجویی انرژی!

اما موضوع مهم انرژی، همواره از موضوعات قابل تامل مهم برای بشر بوده است و هماکنون نیز اهمیتی دو چندان یافته است. از منظرهای مختلف و به ویژه منظر اقتصاد دیجیتال، مصرف انرژی تبدیل به شاخصی از قدرت رقابت شده است. کشورهایی که دسترسی ارزانتر و پایدارتر به انرژی دارند، در توسعهی انواع ارکان اقتصاد دیجیتال و رکن مهم هوش مصنوعی، مزیت استراتژیک خواهند داشت. برای نمونه، ایسلند و نروژ با بهرهگیری از انرژی آبی و اقلیم سرد، به مقصد جدید شرکتهای فناوری برای احداث مراکز داده تبدیل شدهاند. در مقابل، کشورهای در حال توسعه که هنوز به سوخت فسیلی وابستهاند، با چالش مضاعفی روبهرو هستند: توسعهی فناوری یا حفظ تعادل زیستمحیطی؟
افزایش تقاضای برق برای زیرساختهای دیجیتال همچنین ممکن است بر بازار انرژی اثرگذار باشد. در آینده، رقابت میان مصرف صنعتی، خانگی و دیجیتال میتواند به افزایش قیمتها و تغییر سیاستهای انرژی منجر شود. اگر دولتها به موقع مداخله نکنند، شوک انرژی هوش مصنوعی ممکن است به بحران اقتصادی تازهای بدل شود.
توسعهی هوش مصنوعی باید در چارچوب مسئولیتهای زیستمحیطی بازتعریف شود. همانگونه که انقلاب صنعتی به قوانین کار و محیط زیست نیاز داشت، انقلاب دیجیتال نیز به استانداردهای اخلاقی و انرژی نیازمند است. شفافیت در میزان مصرف برق، گزارش ردپای کربن و استفادهی الزامی از انرژیهای پاک باید به بخشی از سیاستهای نظارتی بدل شود. شرکتها و دولتها نیز باید از نرخ رشد مدلها به سمت کارایی زیستمحیطی مدلها تغییر جهت دهند. در نهایت، موفقترین فناوری، آن است که بتواند هوشمندانهتر بیندیشد و کمتر مصرف کند.

آیندهای میان دو مسیر جهان، اکنون در دو راهی مهمی قرار دارد: مسیر نخست: ادامهی رشد بیمهار فناوری با هزینههای بالای زیستمحیطی که در نهایت ممکن است منجر به بحران انرژی و اقلیم شود؛ مسیر دوم: نوآوری همراه با وجدان زیستمحیطی برای ساخت جهانی کممصرفتر، با مدیریت دقیق منابع و انرژی.
اگر برای مثال، هوش مصنوعی را صرفاً ابزاری برای قدرت اقتصادی ببینیم، شکست زیستمحیطی اجتنابناپذیر خواهد بود. اما اگر آن را به عنوان ابزاری برای تعادل میان انسان، داده و طبیعت در نظر بگیریم، شاید فناوری برای نخستین بار بتواند همزمان توسعه و بقاء را تضمین کند.
در نهایت این پرسش بنیادین باقی میماند: آیا هوش مصنوعی میتواند هوشمندتر از آن باشد که زمین را فراموش کند؟ البته که پاسخ این پرسش، نه در الگوریتمها، بلکه در انتخابهای انسانی ما نهفته است!